چند نفرمان آزار دیده هستیم؟چی آزارمون داده؟کی آزارمون داده؟چرا آزار دیده ایم؟چی باعث میشه احساس آزار دیدن کنیم؟نقش دیگران در آزار دیدن مان چقدر بوده؟چه سهمی خودمان داشته ایم در دیدن آزار؟کدام شرایط طبیعی باعث ازار دیدن مان میشه؟
کودک بودم ،مامان با بابا رفتند طلا فروشی و برگردند،تو خونه تنها موندم،خیلی گریه کردم،نمی دونم چرا اینقدر بدم آمده بود.حتی شش ساله نبودم.برای هیشکی مهم نبود من آزار می بینم.هرگز مامان و بابا را نبخشیدم که باعث این رنجش خاطرم شدند،
کلاس دوم بودم،بابا به دست خطم ایراد گرفت،به زعم خودم تمیز تر نوشتم،ایراد دیگری گرفت،دیگه اساسا مشق ننوشتم تا تلافی کرده باشم.اینم قابل بخشش نمی دونم.
تو کلاس مدرسه، خانم معلم زیر گوشم، سیلی نواخت(دوازده سالگی)،نبخشیدم،او هم اهمیتی نداد و از من عذر خواهی نکرد،
نبخشیده ام.
۱۴ ساله بودم،مامان بدون نظر خواهی از من، خواستگار به خانه راه داد،خیلی گریه کردم،هیشکی درک نکرد چقدر بدم آمده است و هیچ وقت از من عذر خواهی نشد،این را هم نمی بخشم.
خواهرم را ،سال ۵۵، (وقتی هفده ساله بودم),،خانواده همسرش آزار دادند و به تبع آن غمگین و افسرده شدم،همسرش و خانواده اش عذر خواهی از من نکردند و من نبخشیده ام.
ازدواج کردم ،خانواده همسرم بدون توافق من بچه هفت ماهه ام را با خوراندن آبگوشت دچار بیماری (استفراغ )کردند و عذر خواهی نکردند ،نبخشیده ام تا کنون و حلال شان نخواهم کرد.
سال ۸۹(۵۲ سالگی),پسر دومم دانشگاه تهران قبول شد و رفت که رفت.نبخشیده ام و نمی بخشم شان ،مشاوره دهندگان به او را.
اینا را قبلا هم جایی نوشته بودم.
کسی آمد زیرش برام کامنت گذاشت ،پس بگو:« عقده ای هستم و جون مون را راحت کن»
هر قضاوتی میخواد ،بشه.
من ناراحت شده ام و دلجویی از من نشده.
به همسرم گفتم :«پنج بار در عمر زندگی چهل ساله مان ،مرا به شدت از زندگی مشترک مون نومید کرده ای ،گفت :به طور متوسط میشه ،هر هشت سال یکبار»خودم را می تونم ببخشم ،و عذر خواهی از تو نمی کنم.اینا نمک زندگی بوده.طبیعیه و مهم نیست از نظر من.»
اگر کمتر آزار دیده بودم ،کمتر می تونستم، بنویسم.
هر چه میگم،به هر زبونی میگم ،با هر مدلی می نویسم ،سوز درون سینه ام آرام نمی شود.
پس سعی کنم دلی نیازارم ، دل شکستن هنر نمی باشد.
شده کسی به من گفته باشه :«چه لوس»!,
مادرم بعد 70 سال زندگی، یه روز برگشت بهم گفت. ادما رو به خاطر اشتباهشون نبخش. گفت اشتباه هست بخشیدن. وقتی اونا حق خودشون می دونند اون رفتارهای که با تو کردن.
عذر نخواستند ،ما ببخشیم؟
درد دل همه هست . انگار همه یه زخم هایی بر دل دارند کاش توان این رو داشته باشیم فراموش کنیم و ببخشیم
چه خوب که نوشتی
شاید منم یه روز از این دردم نوشتم
درست میفرمایید، تشویق به جای دلسوزی
لعنت ابدی بر اونهایی که میدونستند در اون لحظه باعث آزار روحی و روانی طرف میشوند ولی در نهایت وقاحت دریغ نکردند
بانو جان این نوشته تلنگری شد لااقل خودمون درصدد دلجویی بربیاییم از اطرافیان
این جور وقتها به خودم میگم فدای سختیهایی که کشیدی بشم
این جور وقتها بگو ناز شستت ،که دوام آوردی
توی زندگی هر کسی آزارمون میده شاید خودشم ندونه...بیان این احساسات لوس بودن نیست...
کاش من هم جرات بیان این احساسات رو داشتم..
شما هم جایی بنویس تا قابلیت بیان پیدا کند.
اتفاقا اصلا لوس بازی نیست
بنظرم همه آدم ها نیاز به دلجویی دارن
بچه ای که سرش داد میزنن
نوجوونی که غرورش رو له میکنن
جوونی که بهش بها نمیدن
میانسالی که باهاش بد حرف میزنن
کهنسالی که اصلا باهاش حرف نمیزنن
همه نیاز دارن به اینکه کسی بهشون بگه معذرت میخوام که اینطور شد
با احترام حرف همسرتون هم اصلا برام قابل پذیرش نیست
عزیزم ،دلسوز و مهربان!
نابخشودنی ها از نظر خودمون زیادن