چی میشه یکی را اینقدر دوست دارند که هزاران نفر لایک اش می کنند یا ده ها کامنت برای نوشته هایش میذارن؟
ویکی را نیم نگاهش هم نمی کنند؟
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
ازو پُرسم که آن چین است و این چون؟
یکی چون مجرد ه.
یکی چون خوشگله .
یکی چون واقعا هنرمنده.
یکی چون بی ریا (خاکی) و بی ادعاست.
یکی چون بذله گوست .
یکی چون متواضعه.
یکی چون به روزه.
یکی چون صادقه.
یکی چون مدیریتش خوبه،
یکی چون ارتباط برقرار میکنه.
یکی چون انرژی مثبت می پراکن ه(د).
غبطه میخورم به حال کسانی که عزیزن و محترم شمرده میشن و محبوبیت دارند.
جالبه بدونید من در بچگی با مزه جلوه میکردم گرچه خوشگل قلمداد نمی شدم.
بعد ها تو مدرسه کسانی پیدا می شدند قبول کنند، دوستم داشته باشند.
وقتی ازدواج کردم ،آرزو می کردم پرستیده شوم،ولی...
حالا دیگه آردم را بیخته ام و غربیلم را آویخته ام .
اما نمی بایست فراموش کنم،
«چون معما حل شود،آسان شود»
جالب اینجاست که من دیگه نمیخوام محبوب باشم یا مرکز توجه به عمد کناره گیری میکنم ...مدت ها دوست داشته شدم شدید از هر نوعی ...الان فقط میخوام دیگه هیچ جا نباشم ...تو نوجوونی اما این حس بود چی شد و چه زمانی شد که از بین رفت نمیدونم ...
پست جالبی بود بانو جان
مدت زیادی (هشت سال) تک فرزند بودم و در کانون توجه خانواده و مرکز حساسیت و ارضای کمالگراییشون. دوست داشتم که در یک خانواده پرجمعیت بودم و کمتر روی من متمرکز بودند و اندکی حریم شخصی داشتم.
بعدها هم در مدرسه شاگرد اول مدرسه میشدم و باز همه معلمها انتظار داشتند هیچ اشتباهی نداشته باشم. غبطه میخوردم که کاش شاگرد تنبل کلاس بودم و فارغ و رها از قضاوتها، گاهی درس نمیخوندم!!
اما محبوبیت در کل زیباست. قطعا در مسیری بودن که استعدادش رو داشتن. البته محبوبیت با اونچه که نوشتم، زیاد فرق داره. و من چندان تجربهش نکردم. همیشه دوستان گزینشی و اندک رو ترجیح دادم. محبت خاص رو جز از چند نفر ندیدم.
همه گزینه هایی رو که نوشتید میتونی یکی از عوامل باشه
بعضی نوشته ها به دل میشینه بعضیا نه
حداقل تو وبلاگ نمیشه به خوشگلی و تیپ و مقام و منزلت یه فرد ربطش داد
سلام ممنونم از حضورتون
منم دوس داشتم محبوب بودم
یعنی همه دوس دارن
ولی خب متاسفانه...