نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

نبوغ

طرف نابغه است.دوچرخه اش را ول داده تو دانشگاه،رفته سر کلاس،دوچرخه برده شده ،میگه فدای سرم.نیاز داشته ورش داشته.

رفته کربلا ،موبایلش را با کلی تصویر تو اتوبوس جا گذاشته ،میگه چه باک؟

شیر گاز را بازگذاشته،رفته  خوابیده ،میگه مگه چی شده حالا؟

بهتر نبود فقط باهوش بود،نه نابغه؟

اگر نبوغ اینه،که کودن ها سالم ترند.

بیقرار و بی تاب ،همواره میخواد یه کاری کنه که کار باشه.

در کنارش نه امنیت داری نه آرامش.

حسرت یه لحظه سکون به دلت میماند.

خدایا به فرزندان ما، قدری، قدرت لذت بردن از زندگی هم، عطا کن.

متولد که شد ،ساعت دوازده و نیم شب بود.نذاشت صبح بشه،هوا روشن بشه،مادرش یه خواب راحت داشته باشه، بعد قدم رنجه کنه ،تشریف فرما بشه.


نظرات 1 + ارسال نظر
ملکه سبا یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 07:52 https://sabaqueen.blogsky.com/

خرافات نیست
نظر روشه
چهارقل براش بخونین وقتی کنارتون نشسته یا خوابه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد