نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

یاد پدر


دیشب خواب پدرجان را دیدم که وسط گل قالی(نه ببخشید در مرکز اتاق نشیمن)در حالت غمگین نشسته اند و من(منی که ارزوی دیدن یکبار دیگر ایشان را دارم)در عالم رویا از کنارشان رد می شوم و نه حال می پرسم از ایشان،نه احوال.خدا مرا ببخشد،شاید به خاطر آنکه ایشان یکبار فقط،یه سیلی زیر گوشم نواختند،که زبان درازی کردم،و بعد هم سخت پشیمان شدند،من سخن گفتم.

پدر جانم!شما اختیار داشتید،اگر زبان درازی مرا با سیلی جانانه زیر گوشم،پاسخگو بودید،ولی منهم میخواستم شجاعت خود را آزمایش کنم.ببخشید اگر بعد از بیست و دو سال از فوت تان برای دوستی از ان سخن گفتم،نبینم در آن دنیا غمگین باشید.عزیز دل من بودید،عشق من بودید شما،عاشق موهای سفید شده ،ریخته بر پیشانی تان بودم،زیبایی تان هنوز هم بر صفحه دلم منقوش است.مرد با ابهت زندگیم بودید،من کودک گوهر ندیده بودم،مرا ببخشید.جار می زنم که عاشق تان بودم،هرگز فراموشم نمی شود در جستجوی ذوق من،عروسکی هم قواره و هم قد ام به من هدیه دادید در حالی که فقط پنج سال داشتم و هرگز قادر به تشکر از محبت تان نبودم.پدر رعنای من که در سن ۷۵ سالگی،با قامتی خمیده جهان خاکی را ترک کردی.ان روز آرزو داشتم قبل از شما به درون قبر بِخَزَم و نبینم چهره زیبای ات را با خاک گور بپوشانند.

پدر خوب,, پدر مسئولیت پذیر و کوشای من!کجا دیگر لِنگه ات را خواهم یافت؟کاش همان یک بار هم از دستان مردانه ات،سیلی نوش جان نکرده بودم،تا بهانه ای دستم نباشد از تو فاصله بگیرم.بمیرم که بارها از من دلجویی کردی،و من،منِ ناسپاس اجازه دلجویی به تو ندادم.ببخش اگر تو چشمات نگاه نمی کردم،و از نگاهت فرار می کردم.ببخش که در خواست کردی دستانت را در دست بگیرم،و چنین نکردم.مادرم برایم نقل کرد, که گفته ای:"اگر می دانستم دختر اینقدر خوب است،باز آرزوی داشتن دختر از خدا می کردم,".من چه خوبی در حق تو کرده بودم؟فقط اذیت نمی کردم،ولی لطف هم نمی کردم.کجا پیدایت کنم،تا به پایت بیفتم؟،و عذر بخواهم؟کاش بر سر مزارت می شد ساعت ها بمانم و خاک گورت را سرمه چشمانم کنم.چرا نقش طلبکارها را ایفا میکردم؟به کدامین گناه،لحظه ای اسودگی را تجربه نکردی.سال آخر عمر پدرم فروردین ۷۹ ،رفتن به سفر را ،به در کنار او ماندن ترجیح دادم،کاش پشیمانی ریسمان عمرم را قیچی میکرد.

نظرات 4 + ارسال نظر
حسین جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1401 ساعت 07:16 https://darfarasoyzendegi.blogsky.com

چقدر با احساس نوشته بودین این پستتون رو
روحشون شاااااااد و قرین رحمت اللهی
روحش، در جوار رحمت اللهی در آرامش باد

خیلی ممنون .پسند شما عالیه

فاطمه دوشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1401 ساعت 22:02 http://Ttab.blogsky

غصه نخورعزیزم.براش خیرات کن وهمین طورباهاش صحبت کن تا هردوآروم بشید
خدابهت صبربده ..وپدرمهربونتم غرق رحمت خودش کنه

موج دوشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1401 ساعت 09:23 http://Www.miztahrir.blogsky.com

خدا پدرتون رو رحمت کنه‌.
همه از این خاطره ها از والدینمون داریم .
همه ممکنه جایی اشتباه کنند ....
نیازی به عذاب وجدان یا ناراحتی نیست رضوان عزیزم.مطمئنا دعای خیرش پشت سرت بوده و هست .روحش شاد .براشون فاتحه خوندم

ممنون نازنینم.خدا سلامتی دهد به والدین شما

کوهنورد یکشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1401 ساعت 14:25 http://1kouhnavard.blogsky.com

سلام
خدا رحمتشون کنه و جایگاهشون نیکو باشه

ممنون از لطف شما.خدا رفتگان همه ما را قرین رحمت خویش فرماید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد