نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

نذر خوراکی برای یه مامان گربه

تو باغچه حیاط دیدمش.سه تا نی نی گربه را مث شیر محافظت می کرد .تا چشمم افتاد به توله هاش فش فش کرد که یعنی.><<<<< مگه دیدن داره؟>>>>گربه ندیدی تا حالا؟

تو فریزر گردن مرغ داشتم با زود پز پختم و پایکوبان در دست گرفته به سوی مادر مسئولیت پذیر گربه های کوچولو رفتم .با تردید نگاهم کرد گویا از آدمیان دیگری ضربه خورده بود و اعتماد نمی کرد با احتیاط که فراری نشود گذاشتم تو باغچه و با یه چوبدستی هل دادم نزدیکش .کمی خورد .خوشش آمد .به خوردن ادامه داد .با خود فکر میکردم آیا خدا این نذر را از من قبول میکند؟

بعد از خوردن مادری گربه ها ،توله ها به کنار مادر لمیده بر خنکای کف باغچه آمدند و مکیدن شیر را آغاز کردند .منظره قشنگی بود.حیف که موبایلم برای عکس و فیلم گرفتن آماده نبود.

آهای آدم بزرگا دلم از شما گرفته.نکنید اینکار را

نظرات 2 + ارسال نظر
یه پری دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 19:41 http://Mynbs.blogsky.com

سلام دوست عزیز
کار قشنگی کردین

+بخاطر قطع بودن کامل نت و اینکه امروز و الان وصل شده من نتونستم زودتر از این پاسخگوی پیام پر از مهرتون باشم
زنده باشید

سلام جمعه 8 مهر‌ماه سال 1401 ساعت 16:39

کار خوبی نمی کنید
چون آنها باید غذایشان را خودشان تهیه کنند
وقتی به گربه ها عذا بدهید تعداد موش ها زیاد می شود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد