سلامی چو بوی خوش آشنایی.دیروز را با شستن سرامیک کف آشپزخانه شروع کردم(عجیب گرد و خاک بر زمین نشسته بود).سماور را روشن کردم.چایی را دم کردم.تخم مرغ آب پز کردم.خرما و کره ومربا و پنیر روی میز گذاشتم شیر را داغ کردم وروتین دم نوشهای صبحگاهی را از سر گرفتم.با علاقه عدس را پختم و ناهار را هم آماده کردم و میوه ها را شستم با بشقاب میوه خوری بر روی میز هال گذاشتم و عجله عجله زندگی را از سر گرفتم مبادا وقفه باعث شود گیج بمانم.
روز خوبی بود گرچه همسر با سرماخوردگی در مبارزه بود مرتب آب میوه و چایی و دم نوش تا عصر که خدا را شکر جان در بدن خود حس کرد و برای دیدن اعضای هیئت مدیره به محوطه رفت .دیشب تاصبح هوا -3 درجه بود.ولی خانه گرم شده بود.نوه زیبا جون زنگ زد میشه بیایید خانه ما؟آخه دایی ها و مامان جونی و خاله مهمان مان شده اند(برای زیارت قبولی خانه شان آمده بودند)رسوم شان را اجرا کنند
پستتون چه عصر خوشی داشت
زیارت قبول
بله البته.ممنون
چقدر قشنگ صبحونه اتون رو توصیف کردید
عزیزم عابر جان!


همسر معتقد است صبحانه مهم ترین وعده غذایی است و من باید میز شاهانه براش بچینم.آب میوه و تخممرغ نیمرو و نان گرم و پنیر و شیر همراه با دارچین و عدس پخته همراه با روغن زیتون و کره و خرما و ارده و پنیر همراه با گردو.انگار من گارسن هستم.همین آقا روزی که نوبت صبحانه آماده کردن می رسد برای من فقط چایی دم می کند و خودش یه صبحانه سمبل میخورد و می رود پی کارش.همین منو عصبانی می کند.ولی گاهی قبول می کنم خواسته اش را اجابت کنم شاید دعا کند در جهان دیگر هم از بودن با حوریان بهشتی چشم بپوشد و با من بماند مبادا ...
سلام بانو جانم

عااااشق اینجور پست هام، بیش باد 

پس منم از اینجا روبوسی و بغلتون می کنم 


سلام سمیرا جانم
منم شما را می بوسم.