(امروز ) روز من از ساعت 4 شروع شده .از خواب که بیدار شدم خواستم بنویسم خواب دیده ام مامان اومده بود تو خوابم تا با هم بریم جشنی که براش لباس های قشنگ تن کرده بودم.ساعت داروهامو (هر دوازده ساعتی ها را)گذاشته ام 4 صبح و 4 عصر تا سر در گم نشوم.
تا اومد صبح و ساعت 7 بشه و بروم پیاده روی کارایی را کردم که نفع شخصی داشت برام (در خدمت جسم و جانم).
صبحانه همسر را آماده رو میز چیدم و زدم بیرون از خونه.الان که اینجا نشسته ام دارم تلاش می کنم برسونم خود را به تهیه ناهار چون سر ساعت دوازده باید کلینیک و مطب پزشک مغز و اعصاب باشم.این ماه سوم است ویزیت میشم و تا حالا دویست قرص لوو دوپا خورده ام هر هشت ساعت یکی (125میلی)
ایشالا که تندرست و سلامت باشید.
ممنون
روح مادرتون شاد. خوابتون خیره.
ممنون عزیزم انشا الله که ...
بلا ازتون دور باشه بانوجان
انشاله که دوره این داروها تمام میشه و سلامتی کامل به دست میارید
این سحرخیزی چه نعمت خوبیه
من اصلا سحرخیز نیستم
اصلا مدل خواب و بیدارم اینطوری بشه کل روز کسل میشم
الهی که خداوند مامانتون را بیامرزه و رحمت کنه و به خودتون سلامتی بده
ممنون از شما تیلو جان.مدل خواب هر کدام ما به شکلی است.