نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

( اولین جمعه ماه)

روزا همه مث هم نیستند.بعضی هاشون میشن روز شادی و بعضی هاشون میشن روز  غمگینی.امروز را خدا به خیر کند برایم.دعوت بودیم باغ برادر کوچکتر همسر،زنگ زد عذر خواهی کرد که کنسل می کنه،گفت بچه شون بیماره و آش رشته پزون تا اطلاع ثانوی معلق است.من صابون به شکمم نزده بودم.صبحانه امروز حلیم شیر و عدسی داریم .خوشحالم که بارون  دیشب هوا را لطیف کرده و صبحانه تو پارک خوردن به من میچسبه به همراه چایی داغ و خرما.بفرمایید صبحانه.

نظرات 3 + ارسال نظر
قره بالا جمعه 2 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 22:11

نوش جانتون

گیل‌پیشی جمعه 2 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 17:48 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام استاد مهربونم. خوبید؟
به به، ماشاالله چه صبح دل‌انگیزی بوده. حلیم و عدسی و هوایی دلبر

عالی بود

سمیرا جمعه 2 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 06:10

سلام وقتتون بخیر

سلام سمیرا جان.جمعه خوبی داشته باشی،مهربان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد