نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

سرمای مطبوع

صدای باد را می شنوم .به پشت پنجره میرم.خنک است.پنجره را باز می کنم.(اذان صبحه).صبح پنج شنبه قشنگ اول ماه آذر مبارک مان باد.هوا بوی بهشت آورده.آسمان ابریست.نم نم بارون میاد.از خونه همسایه صدای نماز خواندن مرد جوان میاد.دیشب همسرش بیمار بود .بوی شلغم فضا را پر کرده بود.خدا را شکر که هر دو با هم مهربانند.عروس تهرانی برایش عزیز است .پدرش سفارش شان را به همسرم کرده.ورودی واحد آپارتمانی شان از ورودی ما جداست.به چشم ندیده ام شان.ولی دوست شان دارم چون سقف واحد هامان هر دو پشت بام(مشترکه).برای دیدن شان و نوشیدن چای عصران باید رو پشت بام قرار بذاریم.زنده باشند.
نظرات 1 + ارسال نظر
گیل‌پیشی جمعه 2 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 17:49 http://Www.temmuz.blogsky.com

کاش که همسایه ما میشدید استاد عزیزم

میشه؟کاش

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد