بعد از بازگشت مسافرم و همسرش باز دوباره غمگین بودم که خاله و زن دایی و دختران هر سه دایی /مجموعا هفت نفر/مرا به صرف نهار در رستوران هتل کوثر دعوت کردند.
خاله میزبان ده نفر /خودش و من و زن دایی و دختران دایی/هر هفت نفرشان/بودند.چون خاله هفتاد و شش ساله ام ،دست تنها نمی توانست در خانه اش پذیرایی مان کند و همه ما هیچ انتظاری از ایشان نداشتیم.ولی میخواست چون بزرگ فامیل است روز خاطره انگیزی برایمان بسازد.هر ده نفرمان با ماشین دوتا دختر دایی تا آنجا رفتیم.جای شما خالی تا ساعت هشت شب هم به صرف شیرینی و نوشیدنی خانه زن دایی بودیم.همه ما خاطراتی از گذشته های خود تعریف کردیم و نوه دایی هم با پسر یک ساله اش،کیک تولد به دست ، به جمع ما پیوست.تا شادی اولین دختر دایی کامل شود.
خدا سایه خاله رو حفظ کنه

و دور همی هاتون مستدام بانو
جالبه خاله اخرین فرزند خانواده شون بوده و الان تنها بازمانده خانواده شان و دوست داره همچون بزرگان خانواده اش رفتار کند.ممنون
دست خاله درد نکنه ❤
ممنون از دعای خیر شما
اخ که چقدر این دورهمی های فامیلی به آدم میچسبه
خوشحالم که خاله نذاشت غم دوری مسافرین چیره بشه به شما
تنها دختر دایی از تهران اومده بود خونه عمو جانش(دایی کوچیکه).زنگ زد کی ببینمت؟کجا ببینمت؟پاشو بیا خونه دایی کوچیکه ات ،من اینجام تا ببینمت.که گفتم مهمان دارم.نگو به عمه اش (خاله من)نیز زنگ زده بوده که ...
وقتی همه دختر عموهاش یه جا جمع شدند ...
با درود
از این دور همی ها ما هم داشتیم
البته در منزل مادر
تمام برادرها و خواهر با عروس و داماد ها و نوه ها و نتیجه ها ناهار میهمانش می شدیم
و غذا را از بیرون سفارش می دهد
بعد عکس می گرفتیم
خدا رحمتش کند
خدا روح مادرتان را شاد کند که عمود خیمه بودند .و همه حول محور وجودشان حلقه می زدید.
دورهمی زنانه خیلی خوش میگذره. بگو بخند و بازگویی خاطرات خیلی خوبه. هر ماه قرار بذارید هر کس هم هزینه ی خودش رو بده دور هم جمع بشید
کاش تکرار شود چنین گرد همایی ها.