نوه جان کم میخوابه.دربرابر به خواب رفتن مقاومت می کنه.امشب خونه ما در خوابه از ساعت ۹:۱۵خوابش برده تا ۱:۱۵.بیدار شده گفته مامان.کنارش دراز کشیده ام دوباره به خواب رفته.باباش هم اومده ودرخانه ما به خواب رفته.مامانش که تدریس داشته باشه این خونه مامان جون زهراش به خواب میره.
خونه ی مامانی ها راه به بهشت داره. پر از آرامش
عزتی که نوه نزد من داره ، بهش آرامش میده .همش مشغول بوییدن و بوسیدن و نوازش اویم .وقتی میاد خونه ما دیگه به کار دیگه ای نمی رسم ، چون شش دانگ در خدمتش هستم.منظره بوسیدن و بوییدن او را ، همسر جان ، فیلم وعکس می گیره .خانواده اش می فرمایند بد عادتش می کنی ،انتظارش را بالا می بری .