در جامعه ای زندگی می کنیم که خانوم رشته روان شناسی خونده و ام.اس دارد و همسرش اصلا لیسانس هم ندارد و سلامت و هنرمند نقاش است.خانم با وجود بیماری ارشد روان شناسی بالینی را از دانشگاه آزاد گرفته و دیگه نمی تونه همسرش را تحمل کند که آشکارا دارای خصایصی است که در روان شناسی....بوق...
آقاهه میگه :«عزیزم از من جدا نشو،آخه من دوستت دارم،ما سالها با هم زندگی کرده ایم،دخترما چارده ساله است،در موقعیت بلوغه خوب نیست براش جدایی ما»
خانومه میگه :«درسته منو دوست داشتی،به من خیلی کمک کردی تا درسم بدینحا برسه ولی من دیگه استقلال مالی دارم ،فقط نمی دونستم چرا تو چنان میکردی
قضاوت کردن از دور خیلی مشکله. شاید انگیزه واقعی خانم چیز دیگری مثل فداکاریه
شاید
خانم خودش خصایص بوق ندارد؟