سفرکردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
همیشه سفر کردن را دوست داشته ام ولی حالا دیگه سختم هست.
سفر من از ساعت ۱۱،۳۰صبح دیروز شروع شد و ساعت پنج به مقصد رسیدیم.اولین سفر راه دور در ۶۴ سالگی ام بود.خیلی خسته شدم از نشستن تو ماشین.(مقصد تهران)
دیشب تو خونه پسرم ، ساعت ۲۲ خوابیده ام.دردای بدن و دستم شاید ناشی از یکجا نشستن یا رو انداز نداشتن بوده یا شیمی بدن ،نمی دانم ولی انگار وضعیت روانم از همین اولش خوبه.
خیلی ناگهانی قصد کردم و درنتیجه با کمترین آمادگی.
گرچه خونه فرزند دومم است ولی ،«من خونه ام رو میخوام.»
آخه اینجا نمیشه راحت بود،
ولی یه عده تو تهران از اومدن من خوشحالند(فامیل همسر).
بسلامتی
سفر خوش بگذره بهتون
ممنون زهرا جان پیچک
منم دلم رضوان جونم رو میخواد
ما مهمون قره بالا میخواهیم
به به رسیدنتون بخیر
ممنون.نازنین
سفر خوش بگذره در کنار فرزندان و کودکان شیرین اونها. تنتون درست و دلتون شاد
ممنونم از آرزوی خوب تون
سفر خوبه
از هر مدلی که باشه
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی...
آره خوبه به شرطی که سبک برگزار شود.
خوش بگذره
انشا الله ممنون زیبا خاتون
خوش آمدید به شهر ما رضوان خانم

البته که این شهر شلوغ و پرحاشیه جای طولانی موندن نیست
همیشه به سفر و گردش
خوش بگذره
ممنون از دعای خیرتان نازنین
خوش بگذره
ممنون از آرزوی خوب شما