زن زیبایی در فامیل ما با چشم اشکبار هر روز به خانه مادرش می رفت که با وجود داشتن سه فرزند پسر می گویم :«این مرد(،همسرش)برای راحتی من اهمیتی قائل نیست،مرا از او برهانید».
برادرانش به مادرشان یاد آور می شدند ،وقعی ننهد، او باید بسوزد و بسازد، زیرا فرزندانش بی خانمان می شوند.
تا اینکه زنی در قامت دوست مادرشان، او را به وکیل خود معرفی کرد و راه رهانیدن او را از یوغ زندگی با همسرش، نشان داد.
بگذریم که خانم وکیل(دکترای حقوق),همه تعهدات مرد را به اجرا گذاشت و آن مرد بالاجبار ،با هر سه پسرش از خانه مشترک بیرون رفت و با کمک های خواهران و برادران حامی خود ،کانونی جدید بنا نهاد.
جالبست بدانید،در فاصله کوتاهی ، یه خانم دکتر(پزشک ) عمومی حاضر شد با مرد و سه فرزندش پیوند زندگی ببندد،به طوریکه باعث اعجاب این خانم معلم(همسر قبلی) شد.
مرد بازنشسته ، با پاداش پایان خدمت اش ، که از همسر جدا شده دریغ نموده بود، خانه ای کوچک خریده بود.
ولی خانم دکتر که همسن مرد بود و برای بار اول بود که ازدواج می کرد،خانه ای با فضای بیشتر تدارک دید و زندگی سه پسر و مرد را ، سامان داد.
حالا اولین پسر ۴۱ ساله ،دومین پسر ،۳۷ ساله و سومین پسر ۳۱ ساله اند ،هر سه ازدواج نکرده اند و با پدرشان ودایه مهربان تر از مادرشان زیر یک سقف زندگی می کنند (چگونگی کیفیت زندگی را نمی دانم). هر سه پسر شاغلند ،پدرشان در خدمت خانم دکتر، خانه را سامان میدهد و با دارایی شان نشست و برخاست شیرینی با خانواده مرد دارند .کاشف به عمل آمد همه در این خانه با هم مهربانند و حتی گاهی پسر ها در خدمت مادر ناکام خود ،به گشت و گذار می روند.
در خانواده نگران مادری شان.فقط برادر های زن متعجبند اگر این مرد به درد زندگی نمی خورد، چرا توانست شرایط بهتری نسبت به خواهرشان بدست آورد و آنچه از کف داده ،بار دیگر به دستش آید.بچه ها را حمایت کند و زنی را شیفته خود کند و...
خواهرشان، همه آنچه از شوهرش بنام تعهدات (مهریه،نفقه،حق شیر،اجرت المثل خانه داری),گرفته بود را ، در راه مسافرت های متعدد از دست داد و اکنون در خانه ای برای یکنفر در دو طبقه و با حقوق از کار افتادگی آموزش و پروش ، روزگار می گذراند.کاش برادران اصرار نکرده بودند او در زندگی، به اجبار بماند وفرسوده شود، دارای سه فرزند شود که بیم آوارگی شان می رفت.اما اکنون هر سه پسر ( دانشگاه دیده) به جبران آزار هایی که مادرشان دیده ،معتقدند :«ما چند تا برادر...
«دور مادرشان میگردند و می گویند حیات خود را مدیون اوییم.
لازم به تذکر است مادر این خانم ، که به خواست خود، دخترش را به پسر دومی دوست گرمابه و گلستان اش ، شوهر داده بود از غصه بیمار شد و جان شیرین ...
حالا زنی در آستانه فصلی سرد...
ومردی همچنان بر پای ایستاده با پسرانش و همسری دلجو
وپسرانی که از ازدواج گریزانند و هنوز برای خود زود می دانند( شاید خسته از کشمکش های دوران خردسالی)
چه خصمانه نوشتید.حقوق از کارافتادگی.حقوق بازنشستگی کلمه بهتری هست.بعد هم سفر رفتن پول از دست دادن نیست.کلا چقدر حس بدی داشتید شما به این خانم.وقتی یک نفر برای من خوب نیست دلیل نمیشود برای فرد دیگری خوب نباشد...
خشم از بی توفیقی خانم
سلام استاد. امروز نبودید
گاهی اوقات دونفر به تنهایی آدمای بدی نیستند ولی باهم بودنشان جور درنمیاد.وبیشتر اوقات آقایون لیاقت همسر اول راندارند شیر بازی در میآورند .ولایق این هستندکه گرفتار یک گرگ شوند که تبدیلشان کند به موش درواقع این نیست که زن دوم همسر بهتری باشد مرد موش میشود
مرد موش می شود یعنی با تجربه می شود و راهکار موفق شدن را می یابد؟
خدا رو شکر که الان نسبت به قبل متوجه شدیم که وقتی سازش نداریم و دلمون به زندگی نیست بچه نیاریم
همه این چنین نیستند.
گل گل گل
ایشالا مادر خانومی هم خوشبخت بشه
از اون بعید نیست خودش را خوشبخت کنه.
یکی از سختترین دانشها، دانش زندگیه. معمولاً بهای زیادی بابتش میپردازیم و آموزش درستی هم در موردش بهمون نمیدن. من تازه در دوران تخصص با مفاهیم آموزش مهارتهای زندگی آشنا شدم و متوجه شدم که در برنامه آموزشی دبستانهای بسیاری کشورها گنجانده شده. به امید آینده بهتر برای ایران
حتی یه نحار برای کار با چوب ماهیت تغییر پذیری چوب را بررسی می کند ولی ما ها برای زندگی با جنس مخالف بدون شناخت ویژگی های حنسیت او ، وارد زندگی می شویم.
شاید مرد تجربه کسب کرده که برای حفظ زندگی باید شریک زندگی را یاری کرد
بله .درسته.در یه زندگی تجربه کسب کرده در زندگی بعدی تجربه را به کار گرفته.
بعضی وقت ها مشکل از یک طرف نیست دو طرف با هم نمی توانند بسازنند!
البته در این مورد هردو وسواس داشتند و خوب هم بودند