همیشه زندگی من ارزش خود را در این می دانسته ام که غصه بخورم ، به عبارت دیگر .برای آنکه خود را با ارزش تلقی کنم غصه این و اون را خورده ام چون تو گوشم این شعر بوده:
«توکز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی»
آیا من کج فهم بوده ام یا باید برای دیگران غمگین شد؟
دیروز نوه کوچولو گرمازده شده بود یا سردی اش شده بود نمی دانم ولی من ناراحت بودم که حواس شون بهش نبوده و داشت استفراغ می کرد .بچه های خودم هم هرگاه بیمار می شدند حالم بد می شد .البته دلم برای بیماران بستری در بخش هم می سوخت .روزی از پزشک روان در بخش پرسیدم ممکنه از غصه بمیرم؟چه کنم دلم نسوزد گفت بهتر بگذار بسوزد کاش همه دلسوز بودند تا مسائل حل می شد گفتم آخه دلم برای خودم هم می سوزد.به خدا گناه دارم .روی آسایش نمی بینم .به خاله ام هم گفتم تو نگران من نباش که دیگر مادر ندارم آخه او هم دلسوز منست.