نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

خدا کند پسرک  کار دست خودش ندهد.

تا اونجا گفتم که یه ظرف غذا دستش دادم.امید داشتم خورده باشد.

داشتم از جایی بر می گشتم منو دم در  /کنار نگهبانی دید گفت عجب به دلم چسبید غذا ولی...

گفتم ولی چی؟

گفت رفته بودم تو خونه بخورم مادرم را دیدم گرسنه تر از خودم دادمش اون بخوره.


مادرش را دیدم گفت همش در حال خواب هستم و دست و دلم به کار نمیره.غذایی را که داده بودی با من شریک شد.

عصر همان روز به طرفداری از نگهبان با فردی که ماشینش را جایی گذاشته بود که نباید دست به یقه شده بود که اون آقا با دیدن اوضاع نابسامان این کوتاه امده بود و ...

به مادرش گفتم چه فکری میخوای براش...؟

گفت دیگه زورم نمی رسد.

قرار شد اعضای  هیئت مدیره کمک کنند...

با تلفن 123تماس گرفته شد

توصیه کردند با شماره 3838تماس گرفته شود

ویه دستور بستری از پزشک روان  دریافت کنند و...

خدا کند  مادرش مورد حمایت قرار گیرد



تا بعد

پسرک از شب تا صبح سرفه های خشک می کند ،جسمش هم بی نهایت  لاغر شده ،باعث تاثر من می شود،

ازش سوال می کنم چرا اینقدر لاغر شده ای ،میگه فقط میکشم و چیزی هم نمی خورم.براش یه ظرف ناهار اماده می کنم می برم  میدم دستش همون طور که تو ماشین نشسته بخوره،میگه خونه نمیرم ،مادرم پرتم می کنه بیرون ،میگه جلوی من نکش،همت نمی کنند ببرندش بیمارستان بستری اش کنند شاید شفا یابد،همسرم میگه با این ...حرف نزن،برگرد برو پیش نوه مان.

کاش

شاهرخ بیانی در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری تسنیم، درباره بحث و اختلاف‌نظر‌های به‌وجود آمده میان علی خطیر و حجت کریمی از اعضای هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال و‌ مدیران سابق استقلال اظهار داشت: بهتر بود این صحبت‌ها در رسانه ملی عنوان نمی‌شد. اختلاف نظر در هر مجموعه‌ای وجود دارد، ولی نباید باعث تفرقه و سوء استفاده شود.

تغییر رویه

نمردم و دیدم از خوبی همسرش هم گفت.

گفت:« حالم بد بود.افکار خود ک ش ی تو ذهنم در حال چرخیدن بود.همسرم بدون آنکه مطلع باشه (شاید حدس زده)به من گفت مهمون من به ناهار ،بیا باهم بریم سر مزار پدرم، و بدین ترتیب روز من روساخت و حال و هوامو عوض کرد».

گفتم :«گرچه سر مزار بردن یه کسی که افکار خود ک ش ی داره, به نظرم جالب نبوده,, ولی اون مهمانی ناهار...

دست همسرت طلا»

و خدا را شکرکردم که بهش نزدیک حس کرده خودش را.

:«خدا همواره دل آرام ات کنه.نازنین»

گفته بود هیچ پیشنهاد از جانب همسرش ر اعتنا نمی کنه،هم حال خودش بده و هم حال همسرش.

وچه معجزه ای شده این دفعه متفاوت رفتار کرده،هم حال خودش بهتر شده هم حال همسرش

دومین پنج شنبه ماه مهر  را اختصاص دادم به کارهای عقب مانده خونه و تمیز کاری اساسی.

گرچه پیاده روی نکردم ولی ناهار خوشمزه  ای درست کردم.

رفتم بازار و میوه خریدم

  و وبلاگم را هم نوشتم.

خودم رضایت داشتم.