نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

آن سال (1361)هم هفدهم ربیع الاول یکشنبه بود

در چنین ساعتی از روزیکشنبه 12 دی ماه 1361 اتفاقا هفدهم ربیع الاول هم بود؛مادر همسر قدم به خانه ما گذاشت تا ببیند آن دختری را که می خواهند برای پسرشان خواستگاری کنند؛ میتواند بپسندد

بله هفدهم ربیع الاول 1403 قمری در سال 1361  روز یکشنبه 12 دی ماه بود.

مادر همسر از خواهر پرسیده بودند اگر خواهری داشتی می دادی به خانواده ما(عروس خانواده ما )؟

خواهر گفته بودند اختیار ازدواج او با مادر و پدرم است نه من.

و بدین ترتیب اجازه خواستند به منزل ما بیایند و ببینند و بروند پسرشان را راضی کنند به انتخاب های مادرش اعتماد کند.

بگذریم که ...


آن سال من برای آخرین (سومین)بار پرستاری در پشت جبهه را داوطلبانه تجربه کرده بودم(بیمارستان صحرایی در اندیمشک)به مدیریت دکتر رهنمون و چه خاطراتی از یک ماه حضور در آنجا و در حالیکه دانشجو بودم همچنان و تا سه سال بعد امتحان فینال پرستاری را نداده بودم.

خوب در خاطرم مانده هدفم از قبول خواستگار واقعا ازدواج نبود  وچون خواهر و مادر اصرار کرده بودند ؛مخالفت چندانی نکردم.




پی نوشت:«خودم را مهمان کردم»

دیروز نوه جان جان(دختر کوچولو ی پسر)از مامانش قول گرفته بود بیاردش خونه ما ساعت یازده اومد و ساعت 21 رفت و در فاصله این دو تا ساعت لحظات خوب و خوشی(و با برنامه های متنوع)  با هم داشتیم در آرامش و صلح و صفا.

خدا نصیب تان کند ؛ هم نشینی با عزیزان تان را .



سلام

میگن طرف تو دعوا هی میگه :«چشم اسفندیار دارم ؛خوب هم دارم .واسه این موفق نمیشی از پا در بیاری ام که از داشتن چشمان اسفندیاری ام خبر نداری و البته که اگر به چشم اسفندیاری کسی بزنند؛ بر او پیروز میشن و اینم راز نیست و گفتنش هم حماقت نیست و ....»

بهش میگن :«خب رستم اگر بر راز عدم پیروزی اش بر اسفندیار واقف نشده بود که زودتر جنگ را پیروز شده بود،احمق!»

دوباره میگه :«من راستگو هستم ؛صادق هستم،صداقت داشتن T پیشه من است و رابطه بر قرار کردن شعار منه و توصیه ام هست ؛دست برداریم ازین ستیزه کردن ها ،چون بهتره»


ومتوجه نیست میدان مبارزه ازین ..


بارها ازش خواسته شده جلو دشمن با توجیه صداقت داشتن از مشخصات زمینه مدیریتت نگو ولی باز تکرار کرده.

مدیر تعین کنیم و عضو بگیریم برای مجتمع

امروز جمعه ساعت ده در مجتمع مسکونی ما مجمع عمومی هست تا هیئت مدیره جدید انتخاب کنیم.

اعضای هیئت مدیره ازین به بعد حقوق دریافت خواهند کرد.این باعث میشه مبلغ شارژ بالا برود .اونم تو این موقعیت گرانی اقاام مصرفی زندگی ها.بعضی خانم هابیوه و بعضی مطلقه و بعضی خانه دار با همسر بیکار...و بعضی تا همین امروز ازدواج نکرده و بعضی خانواده ها دارای همسر بیمار (اعم از جسمانی یا روانی) و بعضی بیکار هستند.شما بگو چه کسی را کاندید کنیم و به چه کسی رای دهیم؟که هم گره از کار او باز شود و هم گره از کار مجتمع مسکونی مان.دور مجتمع حصار فلزی کشیده شده یه اتاق نگهبانی داره با آشپزخونه اپن با سه کابین بالا و پایین و یه دستشویی/حمام و تخت  برای خواب و تلوزیون و دارای چهار تا صندلی و اجاق گاز و یخچال و کولر.

ساعت دوازده به بعد میام میگم چه شد چه نشد.

و آیا هیئت مدیره قبلی استعفا دادند یا بیلان کار دادند یا عذر خواستند از نا هماهنگی ها و ....

همسر دیگه عضو هیئت مدیره نیست (به حالت قهر کنار کشیده و همه دفتر و دستک ها و مبلغ صد میلیون پول ذخیره شده را تحویل داده به هیئت مدیره فعلی و از من هم خواسته کاندید نشم که نمی گفت هم نمی شدم چون من  بیشتر مدیر در سایه هستم و در تاریکی ها بلدم ب ر ق ص م).

اگر جاسوسی گناه نبود شغل مناسبی می دیدمش.

جالبه بدونید دو تا همکاران محل کارم اینجا با من همسایه اند و سه تا از دانشجویانم با خانواده شون دارای واحد آپارتمانی هستند و بقیه هم گاهی با من سلام و علیک کرده اند و یکی دو تا هم سایه مرا با تیر می زنند.

دعا کنید همه چیز به خیر بگذرد و رو سیاهی به ذغال بمونه و ما رو سفید این مرحله را نیز پاس کنیم.


پی  نوشت:

با گلی سلام و صلوات جلسه به پایان رسید و قرار شد هیئت مدیره حقوق دریافت نکنند طبق سنوات قبل و به همین دلیل اعضای هیئت مدیره به سه نفر تقلیل یافتند و تیم سه نفره جدید از اعضای قدیم انتخاب شدند و البته همچنان همسر نه کاندیدا بود و نه توصیه شد انتخاب شود.و بدین ترتیب با سه هیئت مدیره جدید از فردا هفتم مجتمع  اداره خواهد شد.از 48 واحد فقط هفده واحد تشریف داشتند.یک واحد همسر خانواده برای کار در بیمارستان(اضافه کار)تشریف برده بود و یک واحد تفریح خارج شهر و یک نفر برای باغ داری خارج شهر و یک واحد چون مستاجر بودند و نماینده صاحب خانه شان نشده بودند و...و...و....نبودند.

مصوبات با دوازده رای ...

که معلوم نیست ....

تو مقصر زخم هایی که در کودکی خورده ای ؛نیستی ولی تو تنها کسی هستی که باید تاوان درمان کردن شون را پس بدی ؛نازنینم