واقعا میشه باور کرد ستمگر بدون کمک موفق میشد؟
مدیری داشتیم که همش پاش تو کفش من بود .
به دو تا هم اتاقی هام گفتم :« این دفعه نباید رای بیاره و مدیر ما بشه ؛اگر شما دوتا رای بهش دادید ؛من می دونم و شما دو تا . چون من مطمئنم در آزار دادن به من توافق ضمنی شما دو تا را داره.قسم برام نخورید.فقط یه راه دارید این چنین نیست.اونم اینکه این دفعه را دیگه بهش رای ندین .
رای نیاورد و یکی از هم اتاقی ها را کاندید کردم که رای آورد و اون دیگر هم اتاقی ام رفت ازش عذر خواهی کرد و گفت بهش که چاره نداشتم و بدین ترتیب معلوم شد اطلاعات از کجا می آورد که منو با موفقیت بیازارد.
حالا زنگ زده به من اگر خودت و دوتا هم اتاقی قدیم دوست دارید می تونید مهمون باغ من شوید.
و این دومین یکشنبه ای که به دنبال نوه جون کوچولو مهد(پیش دبستانی)خواهم رفت و با اولیاء بچه های دیگه راجع به مشکلات بچه های دوران کرونا صحبت می کنیم.
جمعه سوم مهر منزل برادر همسر به صرف ناهار به خرج خودمان مهمان بودیم پنح تا برادر با همسران و فقط پسر ارشد من و دختر اخر عموی پسرها هم خانوادگی مهمان صاحب خانه بودند.تا ساعت شش عصر ماندیم .گفتگو می کردند .خانم ها هم که عاشق گپ و گفت بودند.
آشپزها خانومای خونه ها بودند و غذاها متنوع و دست پخت ها متفاوت.
بین ما بزگسال ها یه پسر کلاس نهم و یه پسر کلاس هفتم و یه دختر شش ساله بود فقط.جالبه تعداد بچه ها کم شده.چون تولد نوه ارشد من بود کیک تولد هم آورده بودند ولی کادو را نمی دانم.