اشکاش محبوس شده بودند.باباش جلوی چشمش رو زمین ولو شده بود.خودش را آرامبخش تزریق کرده بودند.تنها دختر باباش بود.
میگفت : بابا!خوب من.!چگونه تاب بیارم؟بچه اش (پسرش)کنکور داره.ازش پنهان کرده اند.بعد معترض میشه. با ذکر فاتحه ای روحش را شادکنید (نعمت ).
خودم هم ناراحت بودم.چگونه دلداریش دهم؟
مثل باد سرد پائیز،
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید،
که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد،
توو تنم جوانه خشکید
اما این دل صبورم،
به غم زمانه خندید
آسمون ،مست جنونی
آسمون تشنه ی خونی
آسمون مست گناهی
آسمون چه روسیاهی
اگه زندگی عذابه
یه حباب روی آبه
من به گریه ها میخندم
میگم این همه اش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
آسمون تو مرگ عشقو
که توی سر تا پام نوشتی
من به لحظه ی شکستن
اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار
من خودم سنگ صبورم
آسمون تیشه ات شکسته
من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری
توو ترانه هام می مونم
اگه زندگی عذابه
یه حباب روی آبه
من به گریه ها می خندم
میگم این همش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز
غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
آسمون تیشه ات شکسته
من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری
تو ترانه هام میمونم
یک عمره که داره مثل سگ پاسوخته می دوه و خودش هم نمی دونه دنبال چی می گرده.
ضرب المثلی که دیشب همسر می فرمود.
امروز مراسم خاک سپاری همون (پدری)مردی بود که احتباس ادرار داشت.از هشت و۵۰ دقیقه تا ۱۱،۳۰ معطل سپردن او به خاک بودیم،دخترش غش می کرد .نوه اش غش می کرد.طفلکی ها.
کفر می گفت همون دخترش
هرچی میخواستند دلداری اش دهند موثر واقع نمی شد.
من سعی نکردم کمکی کنم.